تبليغاتX
پرسش سوزان
بهترین پاسخ، پرسش بعدی است
 

 

برای نوشابه امیری

 

در ستایش عبرت و رنج

 

 

‌شب بیست و دوم بهمن ماه تلویزیون صدای آمریکا مصاحبه ای را پخش کرد که در آن نوشابه امیری از طریق ماهواره از پاریس سخن می گفت درکنار فردی دیگر که دکتر متینی نامی بود.

 

خاطره مصاحبه ای که با او داشتم در تهران را برایم زنده کرد تماشای این گفت و گو و به یاد آوردم که نوشابه امیری گویی به قاعده نسل خود عمل نمی کند.

 

این بهانه یادداشتی شد که در روزنامه اینترنتی روزآنلاین منتشر شد.

این یادداشت در اینجا قابل دسترسی است.

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  |
 

 

 

 

قدم زدن ات را به باران ببخش

ـ خواستگار گریان دخترانگی ات ـ

چترت را باز کن

می ترسم آسمان سقوط کند!

 

بگذار نفس بکشد هوا

یا رویش گل کند از گیاه

کجا می روی؟

 ترتیب جهان را به هم زده ای!

وقتی چنین یگانه می شوی با جهان

و همه چیز به تو سرایت می کند

از طبیعت بی جان!

 

مثل حالا که دست هایت سبز است

انگار تازه رسیده ای

از فصل چیدن سیب های کال

دست هایت گرم است

انگار تا مدتی بعد از طلوع

دعا می کردی!

 

اینجا همه چیز بعد از تو رخ می دهد

حادثه های خوب

حادثه های بد

حادثه های محال

وقتی به لحن شرجی خلیج می خوانی

از خلیج

تا به صدای خسته خزر

از شمال

 

اینجا همه چیز بعد از تو رخ می دهد

کجا می روی؟

ترتیب زمان را به هم زده ای!

 

باران هاشور می زند پشت سرت

راه هایی را که از آن عبور کرده ای!

بازگرد و نگاه کن!

کجا می روی؟

ترتیب باران را به هم زده ای!

 

                                      مهدی نیاکی

                                 تهران ـ دی ماه ۱۳۸۶

 

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در شنبه پانزدهم دی 1386  |
 

 

تاوان بسنده نکردن به متوسط!

 

 

خاتمی به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه تهران حاضر شد. این واقعه یادآور خاطره ای بود که موضوع یادداشتی شد که در «پایگاه خبری نوروز» منتشر شده است.

یادداشت من در نوروز در اینجا قابل دسترسی است.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  |
 
 

برقصانم غزلبانو!

 

 

شایعه ای پیچید درباره مرگ سیمین بهبهانی!

تا از در خبرگزاری وارد شدم بچه ها با نگرانی خبر دادند و من بیقرار فقط تلفن را برداشتم و شماره منزلش را گرفتم.

این مصاحبه من است با غزلبانوی شعر ایران:

بانوی غزل زنده است

 

مام مهربان شعر اگرچه چشمش دارد از سو می افتد و اگرچه پایش نا ندارد برای رفتن چند قدم بیشتر، با این همه هنوزاهنوز در صحت و سلامت کامل است.

 عمرش دراز باد غزلبانوی ما که برقصاندمان و بچرخاندمان با شعر.

 

و این هم شعری است از سیمین بهبهانی:

 

تا زنده هستم زنده هستم

تا زنده بر انصار بیداد

با اسبی از توفان و تندر

با نیزه یی از شعر و فریاد

هر چند در میدان نبودم

با دیو و دد جنگ آزمودم

بس قصه کز میدان سرودم

زانجا که باروت است و پولاد

پیرم ولی از دل جوانم

خوش می رود با کودکانم

من مامک پر مهرشانم

گیرم که دیگر مامشان زاد

ای عمر احمدزاده پربار

ای بخت روشن با جهاندار

وان خیل دلبندان هشیار

پیروز مندی یارشان باد

جمعی که این سان مهربان بود

یک روزه ما را میزبان بود

فصل نشاط اصفهان بود

در اعتدال ماه خرداد

رفتیم و مأمن بی امان شد

پر شور و شر نیم جهان شد

از فتنه ی انصار بیداد

ای اصفهان ، ای اصفهان ، داد

در گیر و دار ترکتازی

آموخت ما را سرفرازی

سروی که در آشوب توفان

سر خم نکرد از پا نیفتاد

من کاج پیر استوارم

از روزگاران یادگارم

حیران نظر دارد به کارم

بیدی که می لرزد ز هر بار

بنیان کن کوان دیوم

در شعر می توفد غریوم

از هفتخوان خواهم گذشتن

با کوله ی هفتاد و هشتاد

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در سه شنبه سیزدهم آذر 1386  |
 حوای ...

 

حوای عاصی در حصار سیبستان!

 

مریم حسین خواه از پشت شیشه ـ زندان اوین

 

وبلاگ یک محیط خصوصی است. در خلوت خصوصی انسانها گاه بریدگی هست و گاه پیوستگی و بالطبع و بالتبع امور مربوط به فضای خصوصی مصون از این جزر و مدها نمی مانند. توجیه باشد یا توضیح نمی دانم. ولی برای بازگشتم به عرصه این دفترچه مجازی فقط همین را می توانم گفت.

 

دوست داشتم نخستین نوشته ام برای این بازگشت بی دلیل باز هم مرثیه نباشد. ولی چه می توان کرد؟ روزی در سرمقاله روزنامه ای نوشتم که مرثیه نویسی کسب و کار ماست و این بار هم باید مرثیه ای بخوانیم برای یک دوست و یک همکار.

 

مریم حسین خواه بازداشت شده است. عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین ضد زن و عضو تحریریه سایت توقیف شده زنستان.

امروز دیدم که به قول یکی از دوستان حد بی شرافتی را هم رد کرده اند و او را وابسته به گروهک تروریستی پژاک دانسته اند.

در سرزمینی که دوستی قاعده ندارد احمقانه نیست اگر در انتظار قاعده مندی دشمنی باشیم؟

 

بر رواق وبلاگ مریم حسین خواه سطری دیدم که زیبا بود:

«قد حوا نمی رسید/ من همه سیب ها را خواهم چید.»

 

... و به این ترتیب دختری که می خواست همه سیب ها را خودش بچیند (به قول یک روزنامه نگار دیگر) حالا گرفتار است در منطقه ای حفاظت شده در دره اوین. لابلای درخت های سیب و تبریزی های سر به فلک کشیده. حوای عاصی در حصار سیبستان!

 

                                               برایش دعا کنیم.  

 

وبلاگی برای مریم

 

حد بی شرافتی کجاست؟(بوی خاک) 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در یکشنبه چهارم آذر 1386  |
 

 

همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط؟

 

بد و خوبش با شما، ‌ما که رسیدیم ته خط!

|+| نوشته شده توسط مهدی نیاکی در سه شنبه یکم خرداد 1386  |
 
 
بالا